محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3539

تاريخ الطبرى ( فارسي )

صالح گفت : « رأى من نيز چنين است » گويد : پس به هنگام شب حركت كردند و برفتند تا سرزمين جزيره را سپردند و وارد سرزمين موصل شدند و در آنجا راه پيمودند تا به دسكره رسيدند و آنجا را نيز طى كردند و چون خبر به حجاج رسيد ، حارث بن عميرهء ذى المشعار همدانى را با سه هزار كس از مردم كوفه ، يك هزار از جنگاوران قديم و دو هزار از كسانى كه حجاج به تازگى حواله كرده بود ، سوى آنها فرستاد كه برفت و چون نزديك دسكره رسيد صالح بن مسرح به طرف جلولا و خانقين رفت ، حارث بن عميره نيز به دنبال وى رفت تا به دهكده اى رسيد به نام مدبج كه از سرزمين موصل بود ، ما بين موصل و سرزمين جوخى . در آن وقت صالح با نود كس بود . عميره ياران خويش را بياراست ابو الرواع شاكرى را بر پهلوى راست خويش نهاد زبير بن اروح تميمى را بر پهلوى چپ نهاد آنگاه به آنها حمله برد و اين پس از پسينگاه بود ، صالح نيز ياران خويش را سه گروه كرده بود : خود وى با يك گروه بود ، شبيب با يك گروه بر پهلوى راست بود و سويد بن سليم با يك گروه بر پهلوى چپ بود و هر گروه سى كس بود . گويد : و چون حارث بن عمير به سختى بر آنها حمله برد ، سويد بن سليم عقب رفت اما صالح بن مسرح به جاى ماند و كشته شد ، شبيب چندان ضربت زد كه از اسب بيفتاد ، در ميان پيادگان افتاده بود كه بدانها حمله برد تا عقب رفتند و بيامد تا به جاى صالح بن مسرح رسيد و او را كشته ديد و بانگ زد كه اى گروه مسلمانان سوى من آييد ، كه پيش وى آمدند ، به ياران خود گفت : « هر يك از شما پشت خويش را به پشت ديگرى دهد و چون دشمن سوى وى آمد با نيزه به دو ضربت زند تا وارد اين قلعه شويم و در كار خويش بينديشيم » گويد : چنين كردند و وارد قلعه شدند كه با شبيب هفتاد كس بودند هنگام شب بود ، حارث بن عميره آنها را در ميان گرفت و به ياران خويش گفت : « در را آتش